شهمردان بن أبى الخير رازى

پيشگفتار مصحح 30

روضة المنجمين ( فارسى )

ابدال حرف « ب » و « و » به يكديگر در اسم و فعل ص 2 : و عملهاى مشكل تا دل نفور شود و طبع خستگى ياوذ ص 18 : اگر هزارگان گردد آحاد پيش از هزار بايذ نبشتن ص 27 : ق علامت مشرق باشذ و ب علامت مغرب ، چنان كه چون نبشته باشذ ص 27 : و نبشتن برج از خانه آن نيّر بوذكى نوبت او را باشذ ص 152 : بايذكى بذان طبقه كى نامه نبيسى ص 154 : و امّا بيران كردن دزها را بايذكى قمر منحوس بوذ ص 171 : دليل است بر نبيسندهء نامه و آن ستاره‌كى قمر بذو پيوندذ ص 173 : دليل بوذ بر آبادانى و منحوس بر بيرانى ص 175 : ورده . اگر بندهء پرسذكى حال او چون او را بفروشند چگونه باشذ . . . « ورده - برده » ص 181 : گفتيم ناخن بيراست بسيم و زر كرده « نسخهء توبينگن : ناخويرا است » ص 424 : عقرب خاصّه نيش چه طبع بيران كردن بوذ ص 470 : خانه و عقار خويش ويران كنذ « نسخه توبينگن : بيران كنذ » ص 475 : از جهت زنان دل تنگى و مكروهى رسذ و از مهتران غمى آورذ « نسخه توبينگن : ياوذ » ص 499 : ميان او و پذر خصومتى افتذ و جايگاهى از خانه ويران شوذ « نسخه توبينگن : بيران شود » ص 500 : بنا نهذ و فايذه يابذ « نسخه توبينگن : ياوذ » ص 505 : از علم و كتابت و نبشتها راحت يابذ ص 511 : سفر كنذ و فايذه تمام يابذ و در غريبى پناهذ « نسخه توبينگن : ياوذ » ص 512 : از زنان خرّمى يابذ و فايذه و چيزهاى پنهانى يابذ « نسخه توبينگن : ياوذ » ص 512 : و جايگاهى از خانه ويران شوذ و با پذران خصومت كنذ « نسخه توبينگن : بيران » ص 513 : مهتران او را گرامى دارند و فايده يابذ از سفر « نسخه توبينگن : ياوذ »